بادبادک باز

اکتبر 12, 2010

در این چند روز که ناخواسته مجبور به خانه نشینی شدم ، فرصتی دست داده تا کتاب های نیمه تموم کتاب خونه رو به سرانجام برسونم و از طرفی فیلم های نادیده ی طبقه ی فیلم های داخل کمد رو به سمت فیلمهای دیده شده منتقل کنم !

شب گذشته موفق شدم بعد از مدت زمان مدیدی  فیلم بادبادک باز رو ببینم  و الحق که تماشای این فیلم به یک خرسندی خاطر منجر شد .

بادبادک باز محصول سال 2007 دو کمپانی مطرح DreamWorks  و Paramount Vantage است ، پس از گفت و گویی که چندی پیش ، از استیون اسپیلبرگ در جایی خونده بودم که در جواب سوالی  با مضمون  » اگه بنا باشه تمام فیلمهای دنیا در یک اتاق قرار بگیره و اون اتاق در حال سوختن باشه و شما تنها بتونید یک فیلم رو نجات بدید اون چه فیلمیه ؟ ! » گفته بود که من پالپ فیکشن رو نجات می دم ، من ذهنیت خیلی بهتری نسبت به این کارگردان نام آشنای سینمای آمریکا پیدا کرده بودم و خب به نظرم شاید با تقریب خوبی بشه گفت  فیلم هایی که در کمپانی فیلم سازی این کارگردان ، یعنی همون دریم ورکس ، ساخته می شه رو می شه با پیش فرض مثبتی رفت سمتشون ، در مورد بادبادک باز این نتیجه گیری من کاملاً درست از آب در اومده ، فیلمی که بر اساس رمان معروف خالد حسینی ساخته شده ، البته من هنوز رمان این فیلم رو نخوندم ، اما چند شب پیش که با محمد جماعت در مورد این فیلم صحبت می کردم از رمان خالد حسینی به شدت تعریف می کرد و تاکید داشت که رمانش حتی از خود فیلم هم بهتره .

بازی های روان این فیلم بی شک یکی از نقاط قوتش به حساب میاد ، دو کودکی که برای این فیلم انتخاب شدن حاصل جست و جوی یک ماهه ی تیم فیلم ساز در مدارس کابل بودن ، در کنار این دو، بازی استادانه ی همایون ارشادی بیش از سایرین به چشم میاد ، همایون ارشادی که بسیاری بازی های خوب او در طعم گیلاس عباس کیا رستمی و درخت گلابی داریوش مهرجویی را سکوی پرتابش می دونن ، اما بدون اغراق او در فیلم بادبادک باز حضوری چشم نواز داشته و به نظر من همین حضور باعث شده تا آلخاندرو آمنابار در فیلم آگورا از ارشادی استفاده کنه ،

موسیقی این فیلم هم بدون شک حرفهایی برای گفتن داره ، این موسیقی به خوبی در طول کار نشسته و بر خلاف فیلم های وطنی که به مبتذل ترین شکل ممکن از موسیقی استفاده می  کنن به شکل متقابل به فیلم ارزش می ده و از فیلم ارزش می گیره ، ترانه های احسان امان که چندی قبل هم به همراه رستم ، خواننده تاجیک و اندی خواننده ی ایرانی کاری مشترک رو به نام برادر هم زبان خونده بودن نیز در بخش هایی از این فیلم حس بسیار خوبی رو در بیننده ی فارسی زبان به وجود میاره ،

فیلم برداری این اثر بسیار با کیفیته و به ویژه سکانسهای مربوط به بادبادک بازی بچه ها بسیار خوب از کار در اومده ،

فیلم کارگردانی بسیار خوبی هم داره ، مارک فورسترکه پیش از این فیلم Finding Neverland ش بیش از سایر کارهاش دیده شده ، به خوبی میزانسن داده و همین طور کار رو خیلی خوب دکوپاژ کرده ، فیلم ضرب آهنگ خوبی داره که به لطف کارگردانی خوب و تدوین مناست این اتفاق افتاده ،

در مورد داستان فیلم چیزی نمی گم ، چرا که دیدن این فیلم و همین طور خوندن رمانش می تونه حال خوبی رو در شما شکل بده که ممکنه توضیح های من ذهن شما رو برای درک این اثر محدود کنه به کلماتی که جزو محفوظات ذهنی من به شمار می ره !

دیدن این فیلم مخصوصاً برای ما ایرانی ها و مخصوصاً برای کسانی مثل من که به فرهنگ سایر ملک های هم زبان علاقه داریم بسیار می تونه حال جا بیار باشه ،

و در پایان دو تا از دیالوگ های مورد علاقه م تو این فیلم رو براتون می نویسم ،

1-همایون ارشادی در نقش بابا خطاب به سرباز روس :  بگویش به خیرش خواهد بود اگه مرا در گوله ی اول ختم کنه ، اگر نه ، نیم جان این پدر لعنت را توته توته می کنم . . .

2- همایون ارشادی در نقش بابا خطاب به امیر

– ژنرال قبول کرد ولی ثریا جان می خواد اول همراهت گپ بزنه !

– اباوت وات ؟!!

– اباوت وات ؟!! من چه می فهمم اباوت وات !!

………………………………..

پ.ن : بازی ارشادی در این فیلم معرکه س ، مخصوصاً در یکی از پلان ها چنان میمیک صورتی داره که بدون اغراق یه لحظه آل پاچینو اومد جلو چشمم !

Advertisements

مدت مدیدی بود که این وبگاه راه اندازی شده بود منتهی دست و دلم به نوشتن نمی رفت و کماکان سعی می کردم تا چراغ دنجنا را روشن نگاه دارم ، بنا را بر این گذاشته بودم تا پس از دیدن اولین فیلم وطنی که اندکی به ما چسپید شروع به نگارش این وبگاه کنم، شب گذشته فیلم هیچ ساخته ی عبدالرضا کاهانی را به تماشا نشستیم ، در کل فیلم به ما چسبید ، حالا چند و چونش را می نگاریم تا هنزش جمله بگوییم و عیب آن را نیز هم !

بنده فیلم ها را به دو دسته ی بکش ( مکسور بخوانید لطفاً ! )  و نکش تقصیم بندی می کنم، برخی فیلمها اساس اطلاع رسانی در ده دقیقه یک ربع اول فیلم را رعایت می کنند و پس از آن شروع به روایت داستان می کنند، اما برخی از فیلم ها تا اطلاع رسانی که نمی کنند هیچ، چنان بلایی سر تماشاگر در می آورند که تماشاگر آنچه فحش و فضیحت بلد است نثار خودش می کند که چرا همچین فیلمی را به نظاره نشسته است، فیلم هیچ اطلاع  رسانی در مورد شخصیت ها را خوب شروع کرده بود و از آن دست فیلمهای بکش بود که پس از گدشت افتتاحیه تماشاگر را رها نمی کند و تماشاگر نیز فیلم را رها نمی کند، در کل کاهانی در هیچ توان همراه ساختن تماشاگر را دارد تا بتواند در ادامه به روایت داستانش بپردازد.

ضعف عمده ی فیلم هیچ به اعتقاد بنده در فیلم نامه اش خلاصه می شود و داستان جذابیت چندانی ندارد، بار فیلم نامه را نیز تا حدود زیادی بازیگران بر دوش می کشند تا فیلم همچنان برای مخاطب کشش داشته باشد، بازی های خوب مهدی هاشمی و مهران احمدی بیش از سایرین به چشم می آید، در بخشهایی از فیلم کاهانی هوشمندانه برای جبران ضعف فیلم نامه دست به بازیهای کلامی برای جذاب تر شدن فیلم می زند و از شوخی هایی کمتر دیده شده بر پرده ی سینما استفاده می کند، شوخی هایی نظیر فیلم نرم، پاره شدن که در 3 جای فیلم استفاده می کند و صوت افشانی بیک در توالت تماماً بخشهایی است که کاهانی سعی دارد به کمک آنها مخاطب را از دست ندهد.

فیلم از تدوین یکنواخت و خوبی برخوردار است و داستانی نه چندان خوب را خوب تعریف می کند، پایان بندی فیلم یکی از ضعف های دیگر این فیلم بشمار می رود که علیرغم آنکه تا سکانس پایانی مخاطب آزار چندانی از بابت فیلم نامه ندیده است اما در نهایت با بد سلیقگی کارگردان و نویسنده نه مخاطبان عام و نه مخاطبان خاص با رضایت سالن سینما را ترک نمی کنند ، این نکته شاید مربوط به گاردی باشد که بسیاری از سینما گران کشور ما در قبال پایان خوش یا هپی اند گرفته اند و تصور می کنند که هر فیلمی با پایان خوش تمام شود مصداق بارز فیلم هندی به شمار می رود، این در حالی است که اگر کارگردان به کارش آشنا باشد می تواند حتی فیلمی را به مراسم عروسی و بزن وبرقص به انتها برساند ولی در مخاطب حس بدی نسبت به یک پایان بندی کلیشه ای شکل نگیرد، مانند فیلم » زاوت « امیر کاستاریکا که نه تنها فیلم را با عروسی به پایان می رساند که در انتها با قید عبارت Happy End به جای The End به مخاطب به گونه ای توضیح می دهد که » خودمان عقلمان می رسد، منتهی این نقطه نظر من نسبت به پایان خوش است ! » ، پایان خوشی که به هیچ وجه برای مخاطب آزار دهنده نیست، این بدان معنا نیست که ما از یک درام انتظار پایان خوش داشته باشیم اما برای چنین داستانی پایان بندی های به مراتب بهتری نیز می توان جایگزین کرد.

داستان نه از جهت شخصیت پردازی که از لحاظ قصه گویی ضعف دارد، شخصیت ها فوق العاده خوب پرداخت شده اند و در سینمای ایران که کاراکترها یا سیاه  و یا سفید هستند کاراکترهای هیچ بی هیچ نقصی خاکستری به تصویر در آمده اند، و مکمل این شخصیت پردازی بی نقص بازیهای بدون اشکال بازیگران است که جای هیچ گله گذاری برای منتقدین حتی مشکل پسند باقی نمی گذارد، بازی درخشان مهدی هاشمی در کنار نگار جواهریان و مهران احمدی هر بیننده با هر نوع سلیقه ی هنری را راضی روانه ی تفکر درباره فیلم می کند، و سایرینی که چه در مواقعی که دیده می شوند و چه در مواقعی که حرکت بدون توپ !! می کنند بی نقص کارشان را انجام می دهند.

این شکل روایتی را پیش از این داریوش مهرجویی استادانه کارگردانی می کرد چیزی که در مهمان مامان به خوبی شاهد آن بودیم، که البته پس از دیدن فیلم طهران-تهران در جشنواره  و سپس دیدن فیلم هیچ شاید بتوان جایگاه اول این سبک فیلم سازی را به کاهانی اعطا کرد.

خیلی ها پایان بندی هیچ را کاملاً خوب ارزیابی کرده اند و در رسای آن قلم فرسایی کرده اند اما به اعتقاد من پایان بندی هیچ بد بود !

در کل در سینمای ایران که دیدن چیزی به نام فیلم کیمیا شده است ، تماشای هیچ اندکی می تواند دلمان را خوش کند تا شاید باز هم شاهکاری مانند درباره ی الی را به نظاره بنشینیم، پس دیدن آن را از دست ندهید که این طور که به مشام می رسد برای قلع و قمعش دندان تیز کرده اند، همانطور که در جشنواره ی فیلم فجر نیز در بخش مسابقه شرکت داده نشد تا عزم برادران در نبرد با هیچ به معرصه ی ظهور برسد !